تبليغاتX
دیگه گذشته


دیگه گذشته

خوبی خدای خوبم ؟چه کار می کنی ؟می دونم الان داری منو نگاه می کنی ...

خداجون واقعا سخته...خدایا تو این دنیا زندگی کردن خیلی خیلی سخته ...خدایا خیلی دوست دارم بیام پیشت .....از همه دروغ ها از همه بدی ها  از همه بی وفایی ها  راحت شم و بیام پیشت

خدا جون چه خوبه که الان پیشمی ...اگه الان نبودی من که نمی تونستم تو این روزگار جفا کار زندگی کنم ...می دونم از دستم ناراحتی ...یه کوله بار پر از گناهای ریز و درشت ....

اما خدا من از وجود تو هستم ...منو کمک کن ...منو ببخش ...ستاره های اسمون رو به من بده تا با نخ تو اسمون زندگی ام اویزون کنم شاید یه کم پر تور شه ....اون ماه خوشکلت رو بهم بده تا اونو کادو بگیرم و برای کسی بفرستم  تا بفهمه که چقدر دوستش دارم

خدا جون می دونم همه اینایی که گفتم رویایی بیش نیس....پس خدا منو کمک کن تا بتونم یه دنیای کاغذی مثل دنیای تو برای خودم درست کنم ...شاید یه کم دنیای من هم مثل دنیای تو خوشکل شه

خداجون همه میگن که هر کی خوب باشه و بیشتر خدایی باشه زودتر میاد پیشت

اما من هزاران هزاران اسمان از تو دور ترم درحالی که تو از رگ گردن به من نزدیکتری ....

خدا جون عشق یه کلمه خوشکله که فقط باید برای تو استفاده کرد نه برای ادمک های زمینی که یه زیبایی از تو هستن که ما رو جذب می کنن

البته خدا هرچی ما به کسی که خیلی دوستش داریم نزدیک شیم یا عشق بورزیم به تو نزدیک تر شدیم ...مگه نه ؟
نمی دونم خدا دیگه از این زمونه از این بی کسی...از اینه این دنیا منو خیلی از تو دور کرده خسته شدم

نمی دونم چه کار کنم همه دنیای ما در عین درستی همش دروغه

تا حالا من تو این دنیا چیزی که واقعا درست باشه پیدا نکردم لبته خدا جون بزار بگم خودم هم از اونا دست کمی ندارم

اخه....

خدا جون مواظبش باش ...

نمی دونم خدا فقط منو ببخش ....دوستت دارم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در سه شنبه 1388/10/08| ساعت 12:36| توسط babak| |

 

فرصت ماندن چند لحظه ای است و بس

 

برای قدم زدن در دشتهای ارغوانی

 

برای دست یافتن به رویاهای سپید

 

برای از بین بردن هجوم سنگین کینه

 

برای نگاه کردن به کوچ کبوترهای غریب

 

و برای گفتن آنچه باید گفت

 

آنچه که سالیان سال به صورت یک  سکوت در دلها خاموش مانده است

<سلام دوستای گلم خوبین ببخشید که دیر کردم یکم سرم شلوغ بود اینکه نتونستم بیام منو ببخشید اما فراموشتون نکردم ممنون از کامنتای قشنگتون و بازم ممنون از این که منو فراموش نکردین  دوستون داررررررم  

بای تا های

 

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

آری با تو هستم ...!

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!! 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/18| ساعت 13:27| توسط babak| |

 

چشمانت را برای زندگی می خواهم

اسمت را برای دلخوشی می خوانم

دلت را برای عاشقی می خواهم

صدایت را برای شادابی می شنوم

دستت را برای نوازش می خواهم

و پایت را برای همراهی می خواهم

عطرت را برای مستی می بویم

خیالت را برای پرواز می خواهم

و خودت را نیز برای پرستش

نوشته شده در یکشنبه 1388/08/17| ساعت 21:3| توسط babak| |

سلام دوستای گلم خیلی دلم براتون تنگیده بود خوبییییییییییییین؟چه خبرا؟ منم بدک نیستم راستش این روزا خیلی سرم شلوغه ولی سعی میکنم تا اونجاییی که بتونم زود به زود بیام آپ راستی یکی از دوستای گلم کامنت گذاشته بود ولی چیزی نذاشته بود که جونابشو بدم از اینجا جوابشو میدم <دوست عزیز میخوای بدونی من جی اف دارم یا ندارم چیکار؟اصلا چه فرقی به حال سما میکنه؟>خوب دوستای گلم با اجازتون فعلاهمتونو به خدای بزرگ میسپارم

یا حق


 وقتی سرت رو رو شونه های کسی میگذاری که دوستش داری بزرگترین آرامش دنیا رو تو خودت احساس میکنی و وقتی کسی که دوستش داری سرش رو رو شانه هات میذاره احساس می کنی قوی ترین موجود جهانی

نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/06| ساعت 18:1| توسط babak| |

آری، تنهایی غم انگیزترین واژه ایست که لحظه به لحظۀ عمرم را با او سپری کرده ام.
در تمام شب، چراغی نیست و ماه در وسعت بی انتهای آسمان خویش تنهاست و قلب من نیز چون شبهای بی ستاره تنهاترین تنهاست.
در این شبهای غم انگیز تنهایی و بی قراری که من با ماه این مونس و ناظر شب زنده داریهای خویش، نجواها دارم، کجاست آن اهل دلی که شبی را با دل سوخته ما به صبح رساند و بزم وشادی را یکباره با تمام حلاوت و شیرینی به وجودم سرازیر کند، تا آسمان خزان زده نفسهایم را به دشتی از شقایقهای همیشه بهار گره بزند.
و من همچنان در انتظار ملکۀ سرزمین دل، تا مرا همره خود به فراسوی ماه به بزم ستارگان ببرد تا کویر دلم را نوید طراوت و سرسبزی دهد.
اما باز دلم تنهاست و دوست دارم برایش بنویسم، چون پر از دردم، پر از رنج و نامردیهای زمانه، پر از دغدغه های روزگار.
می نویسم که چگونه در تنهایی هایم به اشک های همیشه همراهم به این لشکر زلال و زیبا که از ضمیری پاک متولد می شوند تا یاوران لحظات رنج و تنهایی من باشند، پناه می برم.
اما باز با این همه تنهایی امیدوارانه به تو خرسندم.
ای عشق، ای منجی جاودانه، ای همیشه ماندگار، با من بمان برای همیشه.
چرا که با این همه تنهایی، تنها به امید وصالت تا آخرین روز حیات جاودانه خواهم زیست.
آری، آنگاه که آدمی را اندیشه ای جز مرگ نیست، عشق تنها بهانه ایست برای دوباره زیستن.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در یکشنبه 1388/08/03| ساعت 13:5| توسط babak| |

انان که پاییز را دوست ندارند بگویید که این همان بهار است که عاشق شده!!!!!!

نوشته شده در دوشنبه 1388/07/27| ساعت 12:38| توسط babak| |

سلام دوستای گلم خوبین؟ منم بد نیستم

راستش ببخشن که  یکم دیر کردم آخه دانشگاهم شروع شده اینکه دیگه یکم دیر به دیر میام

خلاصه به بزرگی خودتون ببخشین دیگه ولی فراموشتون نمیکنم چون شما بهترین دوستای من هستین منم همتونو دوست دارم  ولی این دلیل نمیشه که دیگه نیام کمتر میام

آپم میشم ولی یکم با تاخیر

دلم براتون تنگ میشه دوستون دارم بابای

نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/15| ساعت 19:29| توسط babak| |

  • زندگی رو دوست دارم با تموم بد بیاریش عاشقی رو دوست دارم باتمام بی قراریش... من میخوام اشکو بفهمم وقتی از چشام میریزه تنهایی گرچه کشندس ، واسه من خیلی عزیزه... تو کتاب نوشته عاشق، خیلی تنها ، خیلی خستس جای بارون بهاری روی چترای شکستس... اما من میگم یه عاشق ، همه ی دنیارو داره همه چترارو باید بست، وقتی آسمون میباره...!

  • نوشته شده در جمعه 1388/07/10| ساعت 19:44| توسط babak| |

    به چه می خندی تو؟ به مفهوم غم انگیز جدایی؟ به چه چیز؟ به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟ به چه می خندی تو؟ به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟ یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟ به چه می خندی تو؟ به دل ساده من می خندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟ بخند...خنده دار است...بخند

    نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/08| ساعت 14:8| توسط babak| |

    عشق يعني مستي و ديوانگي

    عشق يعني با جهان بيگانگي

    عشق يعني شب نخفتن تا سحر

    عشق يعني سجده ها با چشم تر

    عشق يعني سر به دار آويختن

    عشق يعني اشک حسرت ريختن

    عشق يعني در جهان رسوا شدن

    عشق يعني مست و بي پروا شدن

    عشق يعني سوختن يا ساختن

    عشق يعني زندگي را باختن

    عشق يعني انتظار و انتظار

    عشق يعني هرچه بيني عکس يار

    عشق يعني ديده بر در دوختن

    عشق يعني در فراقش سوختن

    عشق يعني لحظه هاي التهاب

    عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

    عشق يعني سوز ني ، آه شبان

    نوشته شده در سه شنبه 1388/07/07| ساعت 14:36| توسط babak| |

    در زندگی گاهی پیش می آید که کسانی را دوست داریم اما آنها ما را دوست ندارند در واقع آنها به عشق ما نیازی ندارند این یکی از دردناک ترین درس های زندگی است

    نوشته شده در شنبه 1388/07/04| ساعت 14:42| توسط babak| |

     به یاد آرزو هایم که رفت بر باد / سکوتی می کنم سنگین تر از فریاد
     من توی تاریکی نداشتم یه چراغ روشن

    هنوزم تو دریای زندگیم دنباله موجم
    به ديدارم بيا ،اي همگناه،اي مهربان با من

    که اينان زود مي پوشند رو در خواب هاي بي گناهي ها

    و من مي مانم و بيداد بي خوابي

    بيا امشب که بس تاريک و تنهايم

    نمي خواهم ببيند هيچ کس ما را

    نمي خواهم بداند هيچ کس ما را

    شب افتاده است و من تنها و تاريکم

    نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/02| ساعت 9:27| توسط babak| |

    ضربه ات کاري بود..... دل من سخت شکست ....

     

    "چشم تو با هق هق من با شکستن آشنا نيست ...

     

    اين شکستن بي صدا بود هر صدايي که صدا نيست...."

     

    هميشه بهم ميگفتن مواظب باش سرت به سنگ نخوره ... فکر ميکردم اگه سر به سنگ

     

    بخوره خون مياد... زخمشو بخيه ميکنن ... چند مدت بعد خوب ميشه ..

     

    اونروز از خواب که بيدار شدم شوق تو رو داشتم ...به سمتت دويدم ...در انتظار يه آغوش

     

    گرم بودم مثل هميشه ...

     

    رسيدم بهت ... کشيدي کنار .. پام پشت پات گير کرد ... خوردم زمين ... سرم خورد به سنگ...

     

    تو به من پشت پا زدي .... ساده ...

     

    رفتم جلوي آينه .. سرم نشکسته بود .. خون نمي اومد..اما احساس کردم حالم 

     

    بده ... خونريزي داخلي بود ...

     

    بردنم بيمارستان ...بستري شدم .. دکتر نگاهي بهم کرد و گفت :چند سالته ؟

     

    -(راستي من چند سالم بود؟؟ )  نميدونم

     

    دست گذاشت رو قلبم ....

     

    -شکسته ...خونريزي کرده .. حال دلت خرابه ... مراقبش نبودي ... پيش کي جاش گذاشته

     

    بودي؟

     

    بغض کردم ... مات و مبهوت نگاش کردم ..

     

    - نميدونم .... چرا ميدونم

     

    دکتر آهي کشيد و ادامه داد

     

    - خودتو يادت هست؟

     

    سرمو بالا آوردم ... تو چشاش زل زدم ...

     

    - من خودمم .... همون آدم ... من بردم ... من عشقمو ثابت کردم ...من هنوزم عا...

     

    (گريه امونم نداد )

     

    - هيچي نگو ... دلت داد ميزنه ... دلت خيلي حرف داره ... اما خدا بهت رحم کرد

     

    - خدا؟؟؟؟ خدا مال هر دومون بود .... خدا خودش گفت  که ... خدا منو يادش رفت ...

     

    -زخم دلت درمون نداره ...زمان ميخواد .. اما خيلي طول ميکشه ..فقط يه مرهمه اونم

     

    صبوري و توکل به همون که تو رو يادش رفته ...خاطراتتو مرور نکن داغون ميشي ...

     

    گوش کن . بيرون داره بارون مياد ...پاشو زير بارون راه برو ... سبک ميشي ...

     

    نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/01| ساعت 13:10| توسط babak| |

    خدایم.خدایم

    آه ای خدایم صدایت میزنم.بشنو صدایم

    شکنجه گاه این دنیاست برایم

    به جرم زندگی این شد سزایم

    آه ای خدایم.بشنوصدایم

    مرا بگذار با این ماجرایم

    آه ای خدایم.بشنو صدایم

    گلویم مانده از فریاد و فریاد

    ندارد کسی غم مرگ صدا را

    خدایم .آه ای خدایم

    عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

    نوشته شده در دوشنبه 1388/06/30| ساعت 20:9| توسط babak| |

    سلام دوستای گلم امید وارم که حالتون خوب باشه راستی گواهی ناممو گرفتم الن انتظار دارین شاد باشم ولی بتد جوری دلم گرفته اخه یکی از دوستام عشقش سرطان گرفته بیچاره کارش شده دعا وگریه وگریه وگریه........  نمیدونم چرا این دنیا اینقدر پسته که نمیتونه  ببینه دوتا عاشق به هم برسن منو که بدبخت بیچاره کرد انداخت کنار حالا نوبت اینه منم که دوباره یادم افتاد بازم دلم گرفته اخه خیلی برام سختته که ببینم کسی اینجوری عشقشو از دست میده

    تورو خدا براش دعا کنین

    نوشته شده در یکشنبه 1388/06/22| ساعت 19:26| توسط babak| |

    میدونم برات عجیبه این همه اصرار و خواهش
    این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش
    میدونم كه خنده داره واسه تو گریه ی دردم
    میگذری از من و میری اما باز من برمیگردم
    میدونم برات عجیبه من با اون همه غرورم
    پیش همه ی بدی هات چه جوری بازم صبورم
    میدونم واست سواله كه چرا پیشت حقیرم
    دور میشی منو نبینی باز سراغتو میگیرم
    میدونی چرا همیشه من بدهكار تو میشم
    وقتی نیستی هم یه جوری با خیالت راضی میشم
    میدونی واسه چی از تو بد میبینم و میخندم
    تا نبینی گریه هامو هر دو چشمامو میبندم
    چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی توی رگهام
    میمیرم اگه نباشی بی تو من بدجوری تنهام
    میدونم یه روز می فهمی روزی كه دنیا رو گشتی
    من چه جوری تو را خواستم تو چه جور ازم گذشتی


     

    نوشته شده در شنبه 1388/06/21| ساعت 19:41| توسط babak| |

    اخ که چقدر هوا پسه مگه خدا واسمون دل واپسه؟ همه میگن مقصر سرنوشته اما من میگم مقصر خودمم نمیدونی بی تو چه دردی میکشم رو تموم زندگیم رنگ سیاهی میکشم هرکی بخواد تورو از من بگیره الهی هیچ وقت دلش اروم نگیره اینو میگم واسه هر دوتامون همیشه عشق میمونه تو دلامون دارم میسوزم از عشق تو زندگی معنا نداره بدون عشق تو
    نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/18| ساعت 4:58| توسط babak| |

     من که دیوونه ترینم واسه تو عاشق ترینم واسه چی کنار تو من شب و روز غصه میگیرم منی که برات میمیرم توی عشق تو اسیرم اگه تو هوا نباشی ازکجا نفس بگیرم باکدوم زبون بگم من که تویی تموم جونم با کدوم اتیش دنیا این تنم رو بسوزونم من غرورمو شکستم دل به این ترانه بستم فدای نامهربونیت باز میگم عاشقت هستم دیگه ازدلم چی میخوام جز هوای عاشقونه میشه از نگام بفهمی که داره تو رو میخونه منی که برات میمیرم توی عشق تو اسیرم اگه تو هوا نباشی ازکجا نفس بگیرم باکدوم زبون بگم من که تویی تموم جونم با کدوم اتیش دنیا این تنم رو بسوزونم من غرورمو شکس

     کمي مرا نگاه کن----کمي مرا نگاه کن که پر نياز عطر تو چه عشقانه ميتکم دوباره اشتباه کن----دوباره اشتباه کن که اتفاق عاشقي گناه نيست شاپرکم در تو تمام ميشود کلام ازادي من چه عاشقانه ميشود روياي پروانه شدن بگو کدوم ياس سپيد به خلوت بوسه رسيد بگو نگاه تو چه داشت که از شبم خواب پريد
    سلام دوستای خوبم احوالتون خوبین؟ منم که دارم اب پز میشم  فعلا دوباره میخوان بفرستنم یه جای دیگه برام دعا کنین
    نوشته شده در دوشنبه 1388/06/16| ساعت 19:19| توسط babak| |

    سلام بچه ها جونم الهی قربونتون برمممممممممممممممممممممممممممممممم

    خیلی دلم برات تنگ شده بود  جای همتون خالی خیلی خوش گذشت اول یه چند روزی اصفهان خونه یکی از اقوام بودیم بد نبود بدش رفتیم ماهشهر بد از اونم یزد خیلی شهر قشنگی بود خیلی حال داد همه اینا یه طرف تو راه موقع برگشتن جریمه شدم گواهی نامه م رو گرفتن باید برم برازجان دنبال گواهی نامه م جقدر اینا نامردن هر چی التماسش کردم هرچی به پاش افتادم قبول نکرد حالا باید برم اونجا واسه گواهی نامه اخه این رسمشه؟


    اینم از یکی از دوستامه که خیلی قشنگه

    رفتي در فصلي که تنها اميدم خدا بود و ترانه و تو که دستهايت سايه باني بود بر بي کسي هاي من ...
    تو که گمان مي کردم از تبار آسماني و دلتنگي هايم را در مي يابي
    تو که گمان مي کردم ساده اي و سادگي ام را باور داري
    و افسوس که حتي نمي خواستي هم قسم باشي ...
    افسوس رفتي ... ساده ، ساده مثل دلتنگي هاي من و حتي ساده مثل سادگي هايم !
    من ماندم و يک عمر خاطره و حتي باور نکردم اين بريدن را
    کاش کمي از آنچه که در باورم بودي ، در باورت خانه داشتم !
    کاش مي فهميدي صداقتي را که در حرفم بود و در نگاهت نبود
    قصه به پايان رسيد و من هنوز در اين خيالم


    عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com

    نوشته شده در یکشنبه 1388/06/15| ساعت 12:28| توسط babak| |

    سلام خوبین بچه ها؟ چه خبرا؟

    منم خوبم

    دلم براتون تنگیده بووووووووووووووووووووووووووود

    راستش گاهی فکر میکنم که اصلاً به من فکر میکنه یا نه؟ چون یکی بهم هی اس ام اس میداد اسرار داشت باهاش دوست بشم اما الان که از دستم نارا حته میگه از طرف اون بوده همش اعصابم خورده که چرا حداقل جوابشو ندادم یکم حالشو بگیرم تا بدونه دیگه نمی خوامش حالا یه جوری در صدد اذیتشممیخوام یکی رو بندازم جلو

    باهاش دوست شه بعد یه کم اذیتش کنه ولی یه جورایی دلم نمیاد نمیدونم با کی مشورت کنم خواهش میکنم کمکم کنین حالا بگذریم

    راستی قراره یه چند روزی برم مسافرت اینه که اگه یکم دیر کردم ببخشیددیگه برم مسا فرت شاید ته مونده ی عشقش از سرم افتادو سر عقل اومدم و ادم شدم اخه تا کی؟ درسته اصلان عشق فراموش شدنی نیست ولی باید محکم باشم و از سختیای زندگی سر بلند بیرون بیام میخام ببینم تو این چند روزی که نیستم کیا به یادمن هستنو بهم سر میزننا

    قربون همتون بابای

    نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/21| ساعت 14:30| توسط babak| |

    سلام حالتون خوبه چه خبرا

    منم بدک نیستم

    راتش امروز هم خوشحالم هم ناراحت میدونین چیه؟

    اخه امروز همه ی یادگاراو خاطره هاو.... همه وهمه رو از بین بردم

    نمیدونم چرا دلم گرفته چرا یه بغض خیلی سنگینی تو گلومه نمیذاره

    حرف بزنم  وای که داره میترکه اخه چرا؟ برای کی؟ برای اون؟

    مگه نه اون همونی بود که دلمو شکوندورفت مگه نه همونی بود که به ندای قلبم گوش نداد؟

    پس منم دیگه همون جوری که فراموشم کرد فراموشش میکنم من دیگه

    عا   شق  ن می شم اما زندگی بدون عشق هیچه اهان فهمیدم

    میرم به خدا دل میبندم چطوره؟خوبه؟ چون اون میشه باهاش درد دل کنی

    اون دیگه پا رو دلت نمیذاره اون دیگه دلتو نمیشکونه همیشه هم باهاته اما من از اون مذهبیا نیستما من میرم یه فکری به حال خودم کنم

    دوستون دارم بابای

    نوشته شده در یکشنبه 1388/05/18| ساعت 1:13| توسط babak| |

    مسافرم 

    پشت سرم، گریه نکن؛ مسافرم مسافرم

    اشکاتو هی، هدر نده؛ باید برم باید برم

    ********* 

    جلوی راهمو نگیر، نزار منم گریه کنم

    صلاحمون، اینه عزیز؛ باید برم سفر کنم

    *********  

    طاقت اشکاتو ندارم

    تو رو خدا، نزار ببارم

    خدا نخواست، قسمت اینه

    که من تو رو تنها بزارم

     ********* 

    تو رو خدا گریه نکن

    اینقدر نگو نرو نرو

    بغضم داره میترکه

    اینقدر نگو نرو نرو

    *********  

    اینجوری بی تابی نکن

    الهی قربونت برم

    خدا نگهدارت باشه

    باید برم، باید برم

    نوشته شده در شنبه 1388/05/17| ساعت 15:31| توسط babak| |

    چرا ادما اينجورين. چرا درست نمي شن چرا اين قدر فكر مي كنن متفاوتن چرا اين قدر خودشونو جدي مي گيرن چرا تا چيزي مي شه مي خوان زمين وزمانو به هم ببافن

    چرا اين قدر حسودن چشم ديدن هيچي و ندارن كاش همه ادما اون جوري بشن كه تو افسانه هاي منه

     

    ادمايي كه از موفقيت هم ديگه خوشحا ل بشن اين قدر زيادي خودشونو جدي نگيرن مي دونيد زيادي مغرور بودن خيلي بده

    انقدر احساس بزرگي نكنن انقدر كاراي ديگرانو نخوان مرتب كنن تا خودشونو بزرگتر نشون بدن كاراي  ادم هر چه قدر ايراد داشته باشه ولي طرف مقابل نبايد به خودش اجازه بده تو كار من دست بزنه قبول داريد

     

    واقعنكه كاش مي شد باادما روراست بود تا هر حرفي كه دلت مي خواست بهشون بزني بهشون بگي چرا درست نمي شن چرا اين قدر به فكر اين دنيان واسه اين دنيا حتي حاضرن جونشونو بدن

    من يكيو مي شناسم كه به خاطر خونه اي كه برادرش توش نشسته و به خاطر اينكه ادعا مي كرده خونه سهم اون بوده برادرشو از خونه خودش بيرون كرده خدايا ديگه چي بگم از اين ادما

     

     ادمايي كه واسه هوس هر كاري مي كنن هر كاري واسه هوس حاضرن زندگي و جون يه ادمو به خطر بندازن واسشونم هيچي مهم نيست

    نوشته شده در دوشنبه 1388/05/05| ساعت 13:22| توسط babak| |

     

    عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

    نوشته شده در شنبه 1388/05/03| ساعت 15:15| توسط babak| |

    سلام بچه ها جون خوبین منم ااااااااااااای بد نیستم

    از دوست گلم ممنونم که بهم کمک کرد و راهی جلو پام گذاشت که بتونم عشقمو فراموش کنم

    اما باور کنین که سخته ولی نمیشه کاریش کرد اون دیگه رفته میخوام مغز گچ گرفتمو کار بندازم

    دیگه نمیخوام بیشتر از این داغون بشم برای کی؟ برای چی؟ دیگه به اینجام رسیده

    بابا این دله آهن که نیست اینقدر غم و اندوه رو بریزه تو خودش به قول یه نفر زندگی رو باید آسون گرفت باید به روی دنیا خندید تا دنیا هم به روت بخنده

    دیگه سعی میکنم که ناراحت نباشمو هرچی تو دلم باشه اینجا بنویسم میخوام یه خونه تکونی تو دلم انجام بدمو دلمو از غبار غم پاک کنم



     yek ruz resad ghami be andazeye kuh, yek ruz resad neshat andazeye dasht. afsaneye zendegi hamin ast golam,dar sayeye kuh bayad az dasht ozasht.
    shayed an ruz ke sohrab nevesht ta shghayegh hast zendegi bayad kard khabari az dele por darde gole yas nadasht .bayad intor nevesht ,har goli ham bashad che shaghayegh che gole pichako yas .zendegi ejbarist lajaram bayad zist.

    نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/31| ساعت 16:2| توسط babak| |

    زیر درخت آرزو

    می خوام یه قصزی بسازم پنجره هاش آبی باشه

    من باشم و تو باشی و یک شب مهتابی باشه

    می خوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری

    می خوام یک حرفی بزنم که دیگه تنهام نزاری

    می خوام برات از آسمون یاسای خوشبو بچینم

    می خوام شبا عکس تو رو تو خواب گل ها ببینم

    کاشکی بدونی چشمات و به صد تا دنیا نمی دم

    یه موج گیسوی تو رو به صد تا دریا نمی دم

    کاش تو هوای عاشقی همیشه پیشم بمونی

    از تو کتاب زندگی حرفای رنگی بخونی

    حتی اگه دلت نخواد اسم تو . تو قلب منه

    چهره ی تو یادم میاد وقتی که بارون می زنه

    امشب می وخوام برای تو یه فال حافظ بگیرم

    اگر که خوب درنیومد به احترامت بمیرم

    امشب می خوام رو آسمون عکس چشات رو بکشم

    اگر نگاهم نکنی ناز نگاتو بکشم

    می خوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه

    به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه

    یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری

    بدون یه خداحافظی پر نزنی تنها بری

    وقتی که اینجا بمونی

    بارون قشنگ و نم نمه

    هوای رفتن که کنی

    مرگ گلای مریمه

    نوشته شده در جمعه 1388/04/26| ساعت 15:37| توسط babak| |

    سلام بچه ها جون امید وارم که حالتون خییییییییلی خوب باشه

    حال منم خیلی خرابه خیلی داغونم آخه خیلی دلم براش تنگیده آخی چقدر فرق کرده بود دوباره دلم گرفته

    تازه داشت زخم دلم خوب میشد تازه داشت یکم حالم خوب می شد که دوباره...

    انگار خدا دوست نداره که دردعشقم کمتر بشه خدا جون دیگه بسمه بریدم کمرم شکست زیر این بار سنگین عشق  دیگه از همه چی دل کندم از همه جا  نا امید شدم

    دوست دارم بیام پیشت و از این زندگی نکبت بار ... از این دنیای پست ونامرد ازاد بشم

    خدا جون منم دل دارم منمو این دل درب داغون نذار بیشتراز این  زیر پا لهش کنن  نذار دیگه بشکوننش

    دیگه طاقت ندارما

    فعلا

     

    نوشته شده در سه شنبه 1388/04/23| ساعت 17:59| توسط babak| |

    سلام بچه ها امید وارم که حالتون مث من نباشه

    چون بد جوری در همم خیلی داغونم اخه دوباره اونو ااز دور دیدم

    به خدا تو یه عان شناختمش رفتم طرفش اما دوستش دستشو کشید بردشاز دیروز تا حالا خیلی در هم ریختم آخه شمارشم از توگوشی پاک شده بودخودمم یادم رفته بازم داغ دلم تازه شده انگار .........................انگار......................

    تازه داشتم یه خورده روبه راه می شدم

    بازم همون بغض همیشگی بازم بیقراری بازم...والا چی بگم

     

     

     

    نوشته شده در دوشنبه 1388/04/22| ساعت 11:44| توسط babak| |

    برای عرض سلامت ترانه آوردی
    هزار و یک غزل عاشقانه آوردی
    شبی به چشم تو دل قول های زیبا داد
    از آن به بعد برایش بهانه آوردی

    خوشتون اومد؟

    نوشته شده در یکشنبه 1388/04/21| ساعت 17:27| توسط babak| |

    سلا م بچه ها انشاا... که خوبین

    کامپوترم ریخته به هم انگار اونم حالش مث من شده خوب چیکارش کنم

    اینه که یه کم دیر کردم در ضمن الانم تو کافی نتم

    فعلا

    نوشته شده در یکشنبه 1388/04/21| ساعت 12:21| توسط babak| |















    قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت